محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

158

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

« به من بنمايان چگونه . . . » چنان كه ملاحظه مىشود در خواست او مشاهدهء چگونگى اين امر است « 1 » . صاحب تفسير المنار مىگويد : برخى از اين آيه چنان فهميده‌اند كه ابراهيم ( ع ) با طرح اين پرسش حيوانى ، اضطراب خويش را در اعتقاد به روز رستاخيز نماياند و اين دليلى بر دودلى اوست ، امّا بايد گفت كه اينان در فهم قصد اين آيه چندان زيركى از خودشان نشان نداده و كاملا از حقيقت فاصله گرفته‌اند ، چنان كه در صحيحين وارد شده است كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « نحن أولى بالشك من ابراهيم » يعنى اينكه ما به ترديد نداشتن ابراهيم ( ع ) همچو مشكوك نبودن خويش ، بلكه محكم‌تر ، يقين داريم ، آرى از عبارات آيه هرگز بوى شكى احساس نمىشود ، چرا كه هر كسى به چيزهاى بسيارى ايمانى يقينى دارد ، امّا به هيچ وجه از چگونگى آن آگاهى ندارد و آرزو مىكند كه اى كاش امكان آگاهى از آن وجود مىداشت . . . چرا كه افزون خواهى دانش و گرايش به پى بردن حقيقت حقايق و شوق وقوف بر اسرار آفرينش ، از امورى هستند كه خداوند فطرت انسان را بر اساس آن آفريده است ، آنگاه دانشورترين و فهيم‌ترين كسان ، آنان هستند كه هر چه بيشتر در جست و جوى دانش بر آيند و شوق هر چه بيشتر آگاهى بر نادانسته‌ها را در سر داشته باشند ، [ ولى چه بايد كرد كه همه چيز را همگان دانند ] و يك فرد هرگز نمىتواند به همهء امور احاطهء علمى داشته باشد و از هر موجودى فهم و آگاهى تمام به دست آورد ، در خواست ابراهيم ( ع ) براى رؤيت زنده گردانيدن مردگان ، به چشم ظاهر نيز از همين قبيل بوده است ، چرا كه او مىخواست دربارهء گرايش روح قدسىاش به شناخت نهفته‌هاى اسرار ربوبى به آرامش خاطر برسد ، نه نسبت به اصل ايمان و اعتقاد به رستاخيز كه آن را با وحى و برهان - نه بر مشاهده و عيان - دانسته بود « 2 » . در صفوة التفاسير آمده است : پرستش حضرت ابراهيم ( ع ) با عبارت « كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى » هرگز بر دودلى آن حضرت دربارهء قدرت الهى دلالت نمىكند ، بلكه وى از خداوند در خواست كرد كه چگونگى زنده گردانيدن را به او بنماياند ، و وارد شدن صيغهء « كيف » در عبارت دالّ بر همين حقيقت و موضوع آن پرسش از حال است ، چنان كه حديث « نحن أحقّ بالشك من إبراهيم » همين معنى را تأييد مىكند كه وقتى ما در اين باره ترديد به دل راه نمىدهيم ، آنگاه ابراهيم به اين كار سزاوارتر بود « 3 » .

--> ( 1 ) . تفسير قرطبى ، ص 1106 - 1107 . ( 2 ) . تفسير المنار ، 11 / 46 . ( 3 ) . صفوة التفاسير ، 1 / 167 .